تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤٠
و لذا قبل از هر چيز، بايد به سراغ عوامل طلاق برويم و ريشههاى آن را در جامعه بخشكانيم، اين عوامل بسيار زياد است كه امور زير از مهمترين آنها است:
الف- توقعات نامحدود زن يا مرد، از مهمترين عوامل جدائى است، و اگر هر كدام دامنه توقع خويش را محدود سازند، و از عالم رؤياها و پندارها بيرون آيند، و طرف مقابل خود را به خوبى درك كنند، و در حدودى كه ممكن است توقع داشته باشند، جلوى بسيارى از طلاقها گرفته خواهد شد.
ب- حاكم شدن روح تجملپرستى و اسراف و تبذير بر خانوادهها عامل مهم ديگرى است كه، مخصوصاً زنان را در يك حالت نارضائى دائم نگه مىدارد، و با انواع بهانهگيرىها راه طلاق و جدائى را صاف مىكند.
ج- دخالتهاى بىجاى اقوام و بستگان و آشنايان در زندگى خصوصى دو همسر، و مخصوصاً در اختلافات آنها، عامل مهم ديگرى محسوب مىشود.
تجربه نشان داده است، اگر هنگام بروز اختلافات در ميان دو همسر، آنها را به حال خود رها كنند و با جانبدارى از اين يا از آن دامن به آتش اين اختلاف نزنند، چيزى نمىگذرد كه خاموش مىشود، ولى دخالت كسان دو طرف كه غالباً با تعصب و محبتهاى ناروا همراه است، كار را روز به روز مشكلتر و پيچيدهتر مىسازد.
البته، اين به آن معنا نيست كه نزديكان هميشه خود را از اين اختلافات دور دارند، بلكه منظور اين است: آنها را در اختلافات جزئى به حال خود رها كنند، ولى هرگاه اختلاف به صورت كلى و ريشهدار درآمد، با توجه به مصلحت طرفين، و اجتناب و پرهيز از هرگونه موضعگيرى يك جانبه و تعصبآميز دخالت كنند، و مقدمات صلحشان را فراهم سازند.
د- بىاعتنائى زن و مرد به خواست يكديگر، مخصوصاً آنچه به مسائل