تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥٣
عالم هستى، تعقيب مىشود، مىفرمايد:
«آيا آنها به پرندگانى كه بالاى سرشان بالهاى خود را گسترده و گاه جمع مىكنند، نگاه نكردهاند»؟! «أَ وَ لَمْيَرَوْا إِلَى الطَّيْرِ فَوْقَهُمْ صافَّاتٍ وَ يَقْبِضْنَ». «١»
اين اجسام سنگين، بر خلاف قانون جاذبه، از زمين برمىخيزند، و به راحتى تمام بر فراز آسمان، ساعتها، و گاه هفتهها و ماهها! پشت سر هم به حركت سريع و نرم خود ادامه مىدهند، بىآن كه هيچ مشكلى داشته باشند.
بعضى به هنگام پرواز، غالباً بالهاى خود را گستردهاند (صافَّات) و گوئى نيروى مرموزى آنها را به حركت درمىآورد.
در حالى كه، بعضى ديگر، دائماً بال مىزنند (ممكن است «يَقْبِضْنَ» اشاره به همين معنى باشد).
بعضى ديگر، گاه بال مىزنند، و گاه بال را مىگسترانند.
گروه چهارمى، مدتى بال مىزنند، هنگامى كه سرعت گرفتند، بالها را به كلى جمع كرده و در اقيانوس هوا شيرجه مىروند (مانند گنجشكها!) خلاصه، در عين اين كه همه پرواز مىكنند، هر كدام براى خود برنامه مخصوصى دارند.
چه كسى، بدن آنها را به گونهاى آفريده، كه به راحتى در هوا سير مىكنند؟!
و چه كسى، اين قدرت را به بالهاى آنها بخشيده، و دانش پرواز را به آنها آموخته؟ مخصوصاً، در پروازهاى پيچيده دسته جمعى پرندگان مهاجر، كه گاه چندين ماه به طول مىانجامد، و هزاران كيلومتر راه را پيموده، و از فراز كشورهاى زيادى، از كوهها، درهها، جنگلها و درياها مىگذرند، و به مقصد خود مىرسند.
راستى، چه كسى اين همه نيرو و آگاهى به آنها داده است؟!