تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٩
چه هميشه دليل قاطعى بر ايمان واقعى آنها نبود اما غالباً مىتوانست بيانگر اين واقعيت باشد.
لذا در جمله بعد، مىافزايد: «خداوند از درون دل آنها و ايمانشان آگاهتر است» «اللَّهُ أَعْلَمُ بِإِيمانِهِنَّ».
٢- در دستور بعد، مىفرمايد: هر گاه از عهده اين امتحان برآمدند و «آنان را مؤمن واقعى دانستيد، آنها را به سوى كفار بازنگردانيد» «فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِناتٍ فَلا تَرْجِعُوهُنَّ إِلَى الْكُفَّارِ».
درست است كه يكى از مواد تحميلى پيمان «حديبيه» اين بود: افرادى را كه به عنوان مسلمان از «مكّه» به «مدينه» هجرت مىكنند، به «مكّه» بازگردانند، ولى اين ماده، شامل زنان نمىشد، و لذا پيامبر صلى الله عليه و آله آنها را به كفار باز نگردانيد، كارى كه اگر انجام مىشد، با توجه به ضعف فوق العاده زنان در آن جامعه، سخت خطرناك بود.
٣- در سومين مرحله كه در حقيقت دليلى است براى حكم قبل، اضافه مىكند: «نه اين زنان بر آنها حلالند، و نه آن مردان كافر بر اين زنان با ايمان» «لا هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ وَ لا هُمْ يَحِلُّونَ لَهُنَّ».
بايد هم چنين باشد؛ چرا كه ايمان و كفر در يك جا جمع نمىشود، و پيمان مقدس ازدواج، نمىتواند رابطه ميان مؤمن و كافر برقرار سازد؛ چرا كه اينها در دو خط متضاد قرار دارند، در حالى كه پيمان ازدواج بايد نوعى وحدت در ميان دو زوج برقرار سازد و اين دو با هم سازگار نيست.
البته، در آغاز اسلام كه هنوز جامعه اسلامى استقرار نيافته بود، زوجهائى بودند كه يكى كافر و ديگرى مسلمان بود، و پيامبر از آن نهى نمىكرد، تا اسلام ريشه دوانيد، ولى ظاهراً بعد از صلح «حديبيه» دستور جدائى كامل داده شد، و