تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦٧
جائى كه پيامبر صلى الله عليه و آله ظاهراً تحت تأثير جذابيت سخنان آنها قرار گيرد، تكليف ديگران روشن است.
اين، از نظر ظاهر، و اما از نظر باطن «گوئى چوبهاى خشكى هستند كه بر ديوار تكيه داده شده است» «كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ».
اجسامى بىروح، صورتهائى بىمعنى و هيكلهائى تو خالى دارند، نه از خود استقلالى، نه در درون نور و صفائى، و نه اراده و تصميم محكم و ايمانى دارند، درست همچون چوبهاى خشكِ تكيه زده بر ديوار!
بعضى از مفسران روايت كردهاند: «عبداللّه بن ابى» سركرده منافقان، مردى درشت اندام، خوشقيافه، فصيح و چربزبان بود، هنگامى كه با گروهى از يارانش وارد مجلس رسول خدا صلى الله عليه و آله مىشد، اصحاب از ظاهر آنها تعجب مىكردند، و به سخنانشان گوش فرا مىدادند، ولى آنها (به خاطر غرور و نخوتى كه داشتند) كنار ديوار رفته و به آن تكيه كرده، و مجلس را تحت تأثير قيافه و سخنان خود قرار مىدادند، «١» و آيه ناظر به حال آنها است.
و مىافزايد: آنها چنان تو خالى، فاقد توكل بر خدا و اعتماد بر نفس هستند كه «هر فريادى از هر جا بلند شود آن را بر ضد خود مىپندارند» «يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ».
ترس و وحشتى عجيب، هميشه بر قلب و جان آنها حكمفرما است، و يك حالت سوء ظن و بدبينى جانكاه، سرتاسر روح آنها را فرا گرفته، و به حكم «الخائن خائف» از همه چيز، حتى از سايه خود مىترسند، و اين است نشانه ديگرى از نشانههاى منافقان.
و در پايان آيه، به پيامبر صلى الله عليه و آله هشدار مىدهد: «اينها دشمنان واقعى تواند از