تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٤١
الابصار» و انديشمندان و دانشمندان است.
در منابع اسلامى، آن قدر روايت در اين زمينه وارد شده كه، از حساب بيرون است، جالب اين كه: كتاب معروف «كافى» كه از معتبرترين منابع حديث است، مشتمل بر كتابهائى است كه، نخستين كتابش به نام كتاب «عقل و جهل» است، و هر كس رواياتى را كه در اين زمينه در اين كتاب نقل شده ملاحظه كند، به عمق بينش اسلام در اين باره پىمىبرد، و ما در اينجا به ذكر دو روايت قناعت مىكنيم:
١- در حديثى از على عليه السلام (در همين كتاب) آمده است: «جبرئيل» بر «آدم» نازل شده، گفت: من مأمورم تو را ميان يكى از اين سه موهبت مخيّر كنم، تا يكى را برگزينى، و بقيه را رها كنى.
«آدم» پرسيد: آنها چيستند؟
«جبرئيل» در پاسخ گفت: «عقل»، «حياء» و «دين».
«آدم» گفت: من عقل را برگزيدم.
«جبرئيل» به «حياء» و «دين» گفت: او را رها كنيد و به دنبال كار خود برويد.
گفتند: ما مأموريم همه جا با عقل باشيم و از آن جدا نشويم!
«جبرئيل» گفت: حال كه چنين است، به مأموريت خود عمل كنيد، سپس به آسمان صعود كرد»!. «١»
اين، لطيفترين تعبيرى است كه ممكن است درباره عقل و خرد، و نسبت آن با «حيا» و «دين» گفته شود؛ چرا كه اگر عقل از دين جدا گردد، با اندك چيزى بر باد مىرود، يا به انحراف كشيده مىشود، و اما «حيا» كه مانع انسان از ارتكاب زشتىها و گناهان است، آن نيز ثمره شجره معرفت و عقل و خرد است.