تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١
و به اين ترتيب، با نهايت قاطعيت، و بدون هيچ گونه پردهپوشى، اعلام جدائى و بيزارى از دشمنان خدا كرد تصريح نمودند: اين جدائى به هيچ قيمت قابل برگشت و تجديد نظر نيست، و تا ابد ادامه دارد، مگر اين كه: مسير خود را تغيير دهيد و از خط كفر، به خط ايمان روى آوريد.
و از آنجا كه اين قانون كلى و عمومى، در زندگى ابراهيم استثنائى داشته، كه آن هم به خاطر هدايت بعضى از مشركان صورت گرفته، به دنبال آن مىفرمايد:
آنها هرگونه ارتباطشان را با قوم كافر قطع كردند و هيچ سخن محبت آميزى به آنها نگفتند: «جز اين سخن ابراهيم كه به پدرش (عمويش آزر) وعده داد براى تو از خداوند طلب آمرزش مىكنم، ولى در عين حال من در برابر خداوند، براى تو مالك چيزى نيستم و آمرزش تنها به دست او است» «إِلَّا قَوْلَ إِبْراهِيمَ لِابِيهِ لا سْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَ ما أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ».
اين، در حقيقت، استثنائى است از مسأله قطع هرگونه ارتباط ابراهيم عليه السلام و يارانش از بتپرستان، كه آن هم داراى شرائط و مصلحت خاصى بود؛ زيرا قرائن نشان مىدهد: ابراهيم احتمالًا آمادگى براى ايمان را در عمويش «آزر» مشاهده كرده بود، ولى «آزر» از اين مسأله نگران بود كه: اگر راه توحيد را پيش گيرد، دوران بتپرستى او چه خواهد شد؟
ابراهيم به او وعده داد كه: در پيشگاه خدا براى تو استغفار مىكنم، و به اين وعده خود نيز عمل كرد، ولى «آزر» ايمان نياورد، و هنگامى كه بر ابراهيم عليه السلام روشن شد، او دشمن خدا است و هرگز ايمان نمىآورد، ديگر براى او استغفار نكرد و با او قطع رابطه نمود.
و از آنجا كه مسلمانان از اين برنامه ابراهيم و «آزر» اجمالًا با خبر بودند، و ممكن بود، همين مطلب، بهانهاى شود براى افرادى همچون «حاطب ابن ابى بلتعه» كه، با كفار سر و سرّى برقرار نمايند، قرآن مىگويد: اين استثنا در شرائط