تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦٠
دلهاى آنان مُهر نهاده شده، و حقيقت را درك نمىكنند!
٤- هنگامى كه آنها را مىبينى، جسم و قيافه آنان تو را در شگفتى فرو مىبرد؛ و اگر سخن بگويند، به سخنانشان گوش فرا مىدهى؛ اما گوئى چوبهاى خشكى هستند كه به ديوار تكيه داده شدهاند! هر فريادى بلند شود بر ضد خود مىپندارند؛ آنها دشمنان تو هستند، از آنان برحذر باش! خدا آنها را بكشد، چگونه از حق منحرف مىشوند؟!
تفسير:
سرچشمه نفاق و نشانههاى منافقان!
قبل از ورود در تفسير اين آيات، ذكر مقدمهاى لازم به نظر مىرسد، و آن اين كه،: مسأله نفاق و منافقان در اسلام، از زمانى مطرح شد كه، پيامبر صلى الله عليه و آله به «مدينه» هجرت فرمود، پايههاى اسلام قوى، و پيروزى آن آشكار شد، و گرنه در «مكّه» تقريباً منافقى وجود نداشت؛ زيرا مخالفانِ قدرتمند، هر چه مىخواستند آشكارا بر ضد اسلام مىگفتند، و انجام مىدادند، از كسى پروا نداشتند و نيازى به كارهاى منافقانه نبود.
اما، هنگامى كه نفوذ و گسترش اسلام در « «مدينه»» دشمنان را در ضعف و ناتوانى قرار داد، ديگر اظهار مخالفت به طور آشكار، مشكل، و گاه غير ممكن بود، لذا دشمنان شكست خورده، براى ادامه برنامههاى تخريبى خود، تغيير چهره داده، ظاهراً به صفوف مسلمانان پيوستند، ولى، در خفا به اعمال خود ادامه مىدادند.
اصولًا، طبيعت هر انقلابى چنين است كه، بعد از پيروزى چشمگير، با صفوف منافقان روبرو خواهد شد، و دشمنان سرسخت ديروز، به صورت عوامل نفوذى امروز، در لباس دوستان ظاهرى، جلوهگر مىشوند، و از اينجا