تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤
اما، دسته ديگرى بودند كه در عين كفر و شرك، كارى به مسلمانان نداشتند، نه عداوت مىورزيدند، نه با آنها پيكار مىكردند، و نه اقدام به بيرون راندنشان از شهر و ديارشان نمودند، حتى گروهى از آنها پيمان ترك مخاصمه با مسلمانان بسته بودند، نيكى كردن با اين دسته، اظهار محبت با آنها بىمانع بود، و اگر معاهدهاى با آنها بسته بودند، بايد به آن وفا كنند و در اجراى عدالت بكوشند.
مصداق اين گروه، طائفه «خزاعه» بودند كه، با مسلمين پيمان ترك مخاصمه داشتند.
بنابراين، جائى براى گفتار جمعى از مفسران باقى نماند كه، اين دستور را منسوخ دانسته، و ناسخ آن را آيه ٥ سوره «توبه» ذكر كردهاند كه مىگويد: فَإِذَا انْسَلَخَ الْا شْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ: «هنگامى كه ماههاى حرام پايان گيرد بتپرستان را هر كجا ديديد به قتل برسانيد».
چرا كه اين آيه فقط از مشركانى سخن مىگويد كه پيمانشكنى كرده، و به مخالفت علنى در برابر اسلام و مسلمين برخاسته بودند، به گواهى آيات بعد از آن. «١»
بعضى از مفسران، در مورد اين آيه روايتى نقل كردهاند كه همسر مطلقه «ابوبكر» براى دخترش «اسماء» از «مكّه» هدايائى آورد، «اسماء» از پذيرش آن امتناع كرد، و حتى اجازه ورود به مادرش نداد، آيه فوق نازل شد و پيامبر صلى الله عليه و آله به او دستور داد، مادرش را بپذيرد، هديهاش را قبول كند و او را مورد اكرام و احسان قرار دهد. «٢»