تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٤٩
مجروح مىكرد، آن وقت معنى ناآرامى زمين روشن مىشد.
از سوى سوم، فاصله آن از خورشيد نه چندان كم است، كه همه چيز از شدت گرما بسوزد، و نه چندان دور، كه همه چيز از سرما بخشكد.
فشار هوا بر كره زمين آن چنان است كه، آرامش انسان را تأمين كند، نه آن قدر زياد است كه، او را خفه كند، و نه آن قدر كم، كه از هم متلاشى شود.
جاذبه زمين نه آن قدر زياد است كه، استخوانها را در هم بشكند، و نه آن قدر كم، كه با يك حركت، انسان از جا كنده شود و در فضا پرتاب شود!
خلاصه، از هر نظر «ذلول»، رام و مسخر فرمان انسان است، جالب اين كه:
بعد از توصيف زمين به ذلول، دستور مىدهد: بر «مناكب» آن راه برويد، و مىدانيم «مناكب» جمع «منكب» (بر وزن مغرب) به معنى شانه است، گوئى انسان پا بر شانه زمين مىگذارد و چنان زمين آرام است كه، مىتواند تعادل خود را حفظ كند.
در عين حال، اشارهاى است به اين كه: تا گامى برنداريد و تلاشى نكنيد، بهرهاى از روزىهاى زمين نخواهيد داشت!
تعبير به «رِزْق» نيز، تعبير بسيار جامعى است كه، تمام مواد غذائى زمين اعم از حيوانى، گياهى و معدنى را شامل مىشود.
ولى، بدانيد: اينها هدف نهائى آفرينش شما نيست، اينها همه وسائلى است در مسير «نُشُور»، رستاخيز و حيات ابدى شما.
***
به دنبال اين تشويق و تبشير، به سراغ تهديد و انذار مىرود، و مىافزايد:
«آيا خود را از عذاب كسى كه حاكم بر آسمان است در امان مىدانيد كه دستور دهد زمين بشكافد و شما را در خود فرو برد، و دائماً به لرزش خود ادامه دهد»؟! «أَ أَمِنْتُمْ مَنْ فِي السَّماءِ أَنْ يَخْسِفَ بِكُمُ الْا رْضَ فَإِذا هِيَ تَمُورُ».