تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٦٦
ولى با توجه به اين كه بسيارى از دوزخيان براى خود سلطه و نفوذ در جهان داشتند يا از سردمداران بودند، اين صحيح به نظر نمىرسد.
***
نكته:
چند داستان عبرتانگيز
در اينجا سرگذشتهاى بسيارى نقل شده كه، همه تأكيدى است بر محتواى آيات فوق، و درس عبرتى است براى آنها كه تكيه بر مال و مقام كرده، سر تا پا آلوده غرور و غفلت و گناهند، از جمله:
١- در «سفينة البحار» از كتاب «نصائح» چنين نقل شده: «هنگامى كه بيمارى هارون الرشيد در خراسان شديد شد، دستور داد: طبيبى از طوس حاضر كنند، و سفارش كرد: ادرار او را با ادرار جمع ديگرى از بيماران و از افراد سالم، بر طبيب عرضه كنند، طبيب، شيشهها را يكى بعد از ديگرى وارسى مىكرد تا به شيشه هارون رسيد، و بى آن كه بداند مال كيست، گفت: به صاحب اين شيشه بگوئيد: وصيتش را بكند؛ چرا كه نيرويش مضمحل شده و بنيهاش فرو ريخته است!
هارون از شنيدن اين سخن از حيات خود مأيوس شد، و شروع به خواندن اين اشعار كرد:
إِنَّ الطَّبِيْبَ بِطِبِّهِ وَ دَوائِهِ لايَسْتَطِيْعُ دِفاعَ نَحْبٍ قَدْ أَتى
ما لِلْطَّبِيْبِ يَمُوتُ بِالدَّاءِ الَّذِى قَدْ كانَ يَبْرَءُ مِثْلُهُ فِيْما مَضى
«طبيب با طبابت و داروى خود- قدرت ندارد در برابر مرگى كه فرا رسيده دفاع كند»
«اگر قدرت دارد پس چرا خودش با همان بيمارى مىميرد- كه سابقاً آن را درمان مىكرد»؟!