تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٨٨
از روايات استفاده مىشود: پيامبر صلى الله عليه و آله بعد از نزول اين آيه، بردهاى آزاد كرده و آنچه را بر خود از طريق قسم حرام كرده بود، حلال نمود.
***
آيه بعد، شرح بيشترى پيرامون اين ماجرا داده، مىفرمايد: «به خاطر بياوريد هنگامى را كه پيامبر صلى الله عليه و آله يكى از رازهاى خود را به بعضى از همسرانش گفت، ولى او رازدارى نكرد و به ديگران خبر داد، و خداوند پيامبرش را از اين افشاى سرّ آگاه ساخت، او قسمتى از آن را براى همسرش بازگو كرد و از قسمت ديگرى خوددارى نمود» «وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلى بَعْضِ أَزْواجِهِ حَدِيثاً فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَ أَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ».
اين چه رازى بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله به بعضى از همسران خود گفت، كه او رازدارى نكرد؟، مطابق آنچه در شأن نزول گفتيم اين راز مشتمل بر دو مطلب بود: يكى نوشيدن عسل نزد همسرش «زينب بنت جحش».
و ديگر، تحريم نوشيدن آن بر خود در آينده.
و منظور از همسر غير رازدارش در اين آيه، «حفصه» بود، كه او اين سخن را شنيد و براى «عايشه» بازگو كرد.
پيامبر صلى الله عليه و آله چون از طريق وحى، از اين افشاى راز، آگاه شده بود، قسمتى از آن را به «حفصه» فرمود، و براى آن كه او زياد شرمنده و خجل نشود، از ذكر قسمت ديگر خوددارى كرد (ممكن است قسمت اول، اصل نوشيدن عسل باشد و قسمت دوم تحريم آن بر خويشتن).
به هر حال، «هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله اين افشاى سرّ را به او (حفصه) خبر داد او گفت: چه كسى تو را از اين موضوع آگاه كرد»؟ «فَلَمَّا نَبَّأَها بِهِ قالَتْ مَنْ أَنْبَأَكَ هذا».