تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧٩
بعضى در شأن نزول اين آيات، نقل كردهاند: كسى كه نسبت شعر و شاعرى به پيامبر صلى الله عليه و آله داد، «ابو جهل» بود، و كسى كه نسبت كهانت مىداد، «عقبه» يا «عتبه» بود، و ديگران هم به دنبال آنها اين تهمتها را تكرار مىكردند.
درست است كه الفاظ قرآن هماهنگى و نظم زيبائى دارد كه گوش را نوازش، و روح را آرامش مىبخشد، اما اين نه ارتباطى با شعر شاعران دارد و نه با سجع كاهنان.
«شعر» معمولًا زائيده تخيلات، و بيانگر احساسات برافروخته، و هيجانات عاطفى است، و به همين دليل، فراز و نشيب و افت و خيز فراوان دارد، در حالى كه قرآن در عين زيبائى و جذابى كاملًا مستدل و منطقى، و محتوائى عقلانى دارد، و اگر گهگاه پيشگوئىهائى از آينده كرده، اين پيشگوئىها اساس قرآن را تشكيل نمىدهد، تازه بر خلاف خبرهاى كاهنان، همه قرين واقعيت بوده.
جملههاى «قَلِيلًا ما تُؤْمِنُونَ» و «قَلِيلًا ما تَذَكَّرُونَ» توبيخ و سرزنش براى كسانى است كه اين وحى آسمانى را با نشانههاى روشن مىبينند، اما گاه شعرش مىخوانند، و گاه كهانت، و كمتر ايمان مىآورند.
***
و در آخرين آيه مورد بحث، به عنوان تأكيد، با صراحت مىگويد: «اين قرآن از سوى پروردگار عالميان نازل شده است» «تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ». «١»
بنابراين، قرآن نه شعر است و نه كهانت، نه ساخته فكر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و نه گفته جبرئيل، بلكه، سخن خداست كه به وسيله پيك وحى بر قلب پاك پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده، همين تعبير با مختصر تفاوتى در يازده مورد از قرآن مجيد آمده است.
***