تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧٢
مهربانى ندارد» «فَلَيْسَ لَهُ الْيَوْمَ هاهُنا حَمِيمٌ».
***
«و نه طعامى جز از چرك و خون» «وَ لا طَعامٌ إِلَّا مِنْ غِسْلِينٍ».
قابل توجه اين كه: «جزا» و «عمل» آنها كاملًا با هم متناسباند، به خاطر قطع پيوند با خالق، در آنجا دوست گرم و صميمى ندارند، و به خاطر ترك اطعام مستمندان، غذائى جز چرك و خون از گلوى آنها پائين نمىرود؛ چرا كه آنها سالها لذيذترين طعامها را مىخوردند، در حالى كه بىنوايان جز خون دل، طعامى نداشتند.
«راغب» در «مفردات» مىگويد: «غِسْلِين» به معنى آبى است كه از شستشوى بدن كفار در دوزخ فرو مىريزد، ولى معروف اين است كه: منظور چرك و خونى است كه از بدن دوزخيان فرو مىريزد، و شايد منظور «راغب» نيز همين باشد، و تعبير به «طَعام» نيز مناسب همين معنى است.
در اينجا سؤالى مطرح مىشود و آن اين كه: در آيه ٦ سوره «غاشيه» آمده است: لَيْسَ لَهُمْ طَعامٌ إِلَّا مِنْ ضَرِيْعٍ: «آنها غذائى جز ضريع ندارند» و «ضَرِيع» را به نوعى «خار» تفسير كردهاند، و در آيات ٤٣ و ٤٤ سوره «دخان» مىخوانيم: إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ* طَعامُ الْا ثِيمِ: «درخت زقوم* طعام گنهكاران است» و «زَقُّوم» را به گياه تلخ و بدبو و بدطعمى تفسير كردهاند، كه نمونه آن در سرزمين «تهامه» مىروئيده است، و شيره تلخ و سوزندهاى داشته، چگونه مىتوان ميان آن آيات و آيه مورد بحث جمع كرد؟
در پاسخ اين سؤال بعضى گفتهاند: هر سه كلمه (ضَرِيْع و زَقُّوم و غِسْلِيْن)، اشاره به يك مطلب است، (و آن گياه خشن و ناگوارى است كه غذاى اهل دوزخ است).