تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨٤
را به روى آن گشود.
***
و در آيه بعد، مىافزايد: «و اين قرآن مايه حسرت كافران است» «وَ إِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَى الْكافِرِينَ».
امروز آن را تكذيب مىكنند، ولى فردا كه «يوم الظهور» و «يوم البروز» و در عين حال «يوم الحسرة» است، مىفهمند چه نعمت بزرگى را به خاطر لجاجت و عناد از دست دادهاند، و چه عذابهاى دردناكى را براى خود خريدهاند، آن روز كه درجات مؤمنان، و دركات خود را مىبينند، و با هم مقايسه مىكنند، انگشت حسرت بر دهان مىگيرند، و دستهاى خود را از شدت خشم زير دندان مىفشارند: وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا: «به خاطر بياور روزى را كه ظالم هر دو دست خود را از شدت حسرت به دندان مىگزد، و مىگويد: اى كاش با رسول خدا راهى داشتم». «١»
***
و براى اين كه كسى تصور نكند كه شك و ترديد، يا تكذيب منكران، به خاطر ابهام مفاهيم قرآن است، در آيه بعد اضافه مىكند: «اين قرآن يقينِ خالص و حق يقين است» «وَ إِنَّهُ لَحَقُّ الْيَقِينِ».
تعبير به «حَقُّ الْيَقِينِ» به عقيده بعضى از مفسران، از قبيل «اضافه شىء به نفس» است، زيرا «حَقّ» عين «يقين» است، و «يقين» عين «حقّ»، همان گونه كه مىگوئيم: «مسجد الجامع» و «يوم الخميس» و به اصطلاح اضافه، «اضافه بيانيه» مىباشد.
ولى، بهتر اين است گفته شود: از قبيل اضافه «موصوف» به «صفت» است،