تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦٦
است، در حالى كه در باطن، كافر بودند.
ولى، ظاهر آيه نشان مىدهد: آنها در آغاز، حقيقتاً مؤمن شدند، و بعد از آن كه طعم ايمان را چشيدند و نشانههاى حقانيت اسلام و قرآن را ديدند، راه كفر را پيش گرفتند، اما كفرى توأم با نفاق، نه آشكارا و با صراحت، و همين سبب شد كه، خدا حسّ تشخيص را از آنها سلب كند، و از درك حقائق محروم بمانند؛ زيرا اگر از اول حق را تشخيص نداده بودند، عذرى داشتند، اما بعد از تشخيص حق و ايمان آوردن، اگر به آن پشت پا بزنند، خداوند توفيق را از آنها سلب مىكند.
در حقيقت، منافقان دو گروهند: گروهى از اول، ايمانشان صورى و ظاهرى بوده، و گروه ديگر، در آغاز ايمان حقيقى داشتهاند، سپس راه ارتداد و نفاق را پيش گرفتهاند، ظاهر آيه مورد بحث، گروه دوم را مىگويد.
در حقيقت، اين آيه، شبيه آيه ٧٤ سوره «توبه» است كه مىگويد: وَ كَفَرُوا بَعْدَ إِسْلامِهِمْ: «آنها پس از اسلام كافر شدند».
به هر حال، اين سومين نشانه، از نشانههاى آنها است كه، از درك حقائق روشن غالباً محرومند، و ناگفته پيدا است: اين هرگز منتهى به جبر نمىشود؛ چرا كه مقدمات آن را خودشان فراهم كردهاند.
***
سپس، نشانههاى بيشترى را از آنها ارائه داده، مىگويد: «هنگامى كه آنها را مىبينى جسم و قيافه آنان تو را در شگفتى فرو مىبرد» «وَ إِذا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسامُهُمْ».
ظاهرى آراسته و قيافههائى جالب دارند.
علاوه بر اين، چنان شيرين و جذاب سخن مىگويند كه، «وقتى حرف مىزنند تو نيز به سخنانشان گوش فرا مىدهى»! «وَ إِنْ يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ».