تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٢٤
نخست مىگويد: «يا اين كه تو از آنها مطالبه اجر و مزدى مىكنى كه پرداخت اين غرامت براى آنها سنگين است»؟ «أَمْ تَسْئَلُهُمْ أَجْراً فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ».
اگر، بهانه آنها اين است كه: شنيدن دعوت تو خرج دارد و اجر و مزد كلانى بايد در مقابل آن بپردازند و آنها قادر بر آن نيستند، اين سخن دروغى است، تو مطلقاً از آنها اجر و پاداشى مطالبه نمىكنى، و هيچ پيامبر ديگرى از پيامبران خدا مزدى مطالبه نكرده است.
«مَغْرَم» از ماده «غرامت» به معنى ضررى است كه به انسان مىرسد، بىآن كه جنايت و خيانتى كرده باشد، و «مُثْقَل» از ماده «ثقل» به معنى سنگينى است، و به اين ترتيب، بهانه ديگرى از دست بهانهجويان مىگيرد.
آيه فوق، و آيه بعد از آن، عيناً در سوره «طور» (آيات ٤٠ و ٤١) آمده است.
***
پس از آن، در ادامه همين گفتگو، مىافزايد: «يا اين كه اسرار غيب نزد آنها است، و آنها آن را مىنويسند و به يكديگر منتقل مىكنند، و در اين اسرار آمده است كه آنها با مسلمانان يكسانند»؟ «أَمْ عِنْدَهُمُ الْغَيْبُ فَهُمْ يَكْتُبُونَ».
اين، در حقيقت از احتمالات بعيدى است كه، ممكن است كفار به آن متشبث شوند، و قرآن آن را نيز فروگذار نكرده است و آن اين كه: ادعا كنند از طريق كاهنان و مانند آنها به عالم غيب مربوطند، و اسرار غيب را بدين وسيله دريافت مىدارند و مىنويسند و به يكديگر مىدهند، و از اين طريق، امتياز خود را بر مسلمين و يا لااقل مساواتشان را با آنها دريافتهاند.
مسلّماً، آنها دليلى بر چنين ادعائى نيز نداشتند، اين جمله، معنى استفهام انكارى را دارد.