تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٨٤
نخست، فسق و گناهى سرمىزند كه انسان مستحق سلب توفيق و هدايت الهى مىگردد، و سپس، گرفتار اين محروميت بزرگ مىشود.
بحث مشروحى در اين زمينه در ذيل آيه ٣٦ سوره «زمر» آمده است. «١»
***
در آيه بعد، به مسأله رسالت حضرت عيسى عليه السلام و كارشكنى و تكذيب «بنى اسرائيل» در مقابل او اشاره كرده، مىافزايد: «و به ياد آوريد هنگامى را كه عيسى بن مريم عليه السلام گفت: اى بنى اسرائيل! من فرستاده خدا به سوى شما هستم، اين در حالى است كه تصديق كننده كتاب فرستاده شده قبل از خود (تورات)، مىباشم» «وَ إِذْ قالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يا بَنِي إِسْرائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْراةِ».
«و نيز بشارت دهنده به رسولى هستم كه بعد از من مىآيد و نام او احمد است» «وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ».
بنابراين، من حلقه اتصالى هستم كه امت موسى و كتاب او را، به امت پيامبر آينده (پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله) و كتاب او، پيوند مىدهم.
به اين ترتيب، حضرت مسيح عليه السلام ادعائى جز رسالت الهى، آن هم در مقطع خاصى از زمان نداشت، و آنچه به او درباره الوهيت يا فرزند خدا بودن بستهاند، همه كذب و دروغ است.
گر چه، جمعى از «بنى اسرائيل» به اين پيامبر موعود ايمان آوردند، اما گروه عظيمى سرسختانه در برابر او ايستادند، و حتى معجزات آشكار او را انكار كردند، و لذا در پايان آيه مىافزايد: «هنگامى كه او (احمد) با معجزات و دلائل