تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٨
بايد توجه داشت، وحدت صفوف، با گفتار و شعار به دست نمىآيد، نياز به «وحدت هدف» و «وحدت عقيده» دارد، و اين چيزى است كه بدون خلوص نيت، معرفت واقعى، تربيت صحيح اسلامى و احياى فرهنگ قرآن ممكن نيست.
اگر خدا مجاهدينى را دوست دارد كه همچون بنيان مرصوصند، پس اين جمعيتهاى پراكنده را دشمن مىدارد، و هم اكنون آثار خشم خدا و غضب الهى را در اين جامعه چند صدمليونى، با چشم خود مىبينيم كه، يك نمونه آن تسلط گروه كوچك «صهيونيستها» بر سرزمينهاى اسلامى است.
خدايا! به ما آگاهى و بيدارى و آشنائى به قرآن و تعليمات حياتبخش آن، مرحمت فرما.
***
٢- گفتار بىعمل
زبان، ترجمان دل است، و اگر راه اين دو از يكديگر جدا شود، نشانه نفاق است، و مىدانيم انسان منافق، از سلامت فكر و روح برخوردار نيست.
از بدترين بلاهائى كه ممكن است بر يك جامعه مسلط شود، بلاى سلب اطمينان است، و عامل اصلى آن، جدائى گفتار از كردار است، مردمى كه مىگويند و عمل نمىكنند، هرگز نمىتوانند به يكديگر اعتماد كنند و در برابر مشكلات هماهنگ باشند، هرگز برادرى و صميميت در ميان آنها حاكم نخواهد شد، هرگز ارزش و قيمتى نخواهند داشت، و هيچ دشمنى از آنها حساب نمىبرد.
هنگامى كه غارتگران لشكر «شام» مرزهاى «عراق» را مورد تاخت و تاز خود قرار دادند، و خبر به گوش على عليه السلام رسيد، سخت ناراحت شد، خطبهاى خوانده چنين فرمود: أَيُّهَا النَّاسُ الْمُجْتَمِعَةُ أَبْدانُهُمْ الْمُخْتَلِفَةُ أَهْواؤُهُمْ، كَلامُكُمْ يُوهِي الصُّمَّ الصَّلابَ، وَ فِعْلُكُمْ يُطْمِعُ فِيكُمُ الْا عْداءَ، تَقُولُونَ فِي الْمَجالِسِ