تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧١
و به اين ترتيب، پيوند خود را از «خلق» نيز بريده بود.
بنابراين، عامل بزرگ بدبختى او قطع رابطه از «خالق» و «خلق» بود، و از اين تعبير، به خوبى استفاده مىشود كه: عمده اطاعات، عبادات و دستورات شرع را مىتوان در اين دو خلاصه كرد.
و عطف «اطعام مسكين» بر «ايمان»، اشاره به اهميت فوق العاده اين عمل بزرگ انسانى است، و به راستى چنين است، زيرا به گفته بعضى: بدترينِ عقائد، «كفر» است، و بدترينِ رذائل اخلاقى، «بخل».
جالب توجه اين كه، نمىگويد: «اطعام نمىكرد» مىگويد: ديگران را وادار به اطعام نمىنمود، اشاره به اين كه:
اوّلًا- تنها اطعام كردن يك فرد، مشكل مستمندان را حل نمىكند، بايد ديگران را نيز دعوت به اين كار خير كرد، تا جنبه عمومى پيدا كند.
ثانياً- ممكن است انسان شخصاً توانائى بر اطعام نداشته باشد، اما همه كس توانائى بر ترغيب ديگران را دارند.
ثالثاً- افراد بخيل چنانند كه، نه تنها بذل و بخششى ندارند، بلكه علاقه به بذل و بخشش ديگران نيز ندارند.
از بعضى از قدماء نقل شده است: همواره به همسر خود دستور مىداد: غذا را بيشتر طبخ كند تا به مسكينان نيز بدهد، و بعد مىگفت:
«نصف آن زنجير را با ايمان به خدا از تن خود بيرون آورديم، و نصف ديگرش را با اطعام بيرون مىكنيم». «١»
***
سپس مىافزايد: «چون عقيده و عمل او چنين بود امروز در اينجا يار گرم و