تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٦٧
در اين هنگام، به او خبر دادند: مردم شايعه مرگ او را پخش كردهاند، براى اين كه اين شايعه برچيده شود، دستور داد
چهارپائى آوردند، گفت: مرا بر آن سوار كنيد، ناگهان زانوى حيوان سست شد.
گفت: مرا پياده كنيد كه شايعهپراكنان راست مىگويند! سپس سفارش كرد:
كفنهائى براى او بياورند، از ميان آنها يكى را پسنديد و انتخاب كرد، و گفت: در كنار همين بسترم قبرى براى من آماده كنيد.
سپس نگاهى در قبر كرد و اين آيات را تلاوت نمود: «ما أَغْنى عَنِّي مالِيَهْ* هَلَكَ عَنِّي سُلْطانِيَهْ» و در همان روز از دنيا رفت». «١»
٢- و نيز در همان كتاب، از عالم بزرگوار «شيخ بهائى» چنين نقل شده:
«مردى به نام توبه غالباً به محاسبه نفس مىپرداخت، روزى گذشته عمر خود را محاسبه كرد، در حالى كه شصت ساله بود، مجموعه ايام آن را حساب كرد ٢١٥٠٠ روز شد، گفت: اى واى بر من! اگر در ازاى هر روز يك گناه بيشتر نكرده باشم، بيش از بيست و يك هزار گناه كردهام، آيا مىخواهم خدا را با بيست و يك هزار گناه ملاقات كنم؟! در اين هنگام، صيحهاى زد و بر زمين افتاد و جان به جان آفرين تسليم كرد». «٢»
٣- در كتاب «يتيمه ثعالبى» چنين آمده است: «هنگامى كه مرگ «عضد الدوله» فرا رسيد، زبانش جز به تلاوت اين آيه حركت نمىكرد: «ما أَغْنى عَنِّي مالِيَهْ* هَلَكَ عَنِّي سُلْطانِيَهْ».
***