تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٥٢
تناسب بيشترى با «نفخه اول» يعنى نفخه پايان دنيا دارد.
***
پس از آن، مىافزايد: «و هنگامى كه زمين و كوهها از جا برداشته، و با يك ضربه درهم كوبيده و خرد شوند» «وَ حُمِلَتِ الْا رْضُ وَ الْجِبالُ فَدُكَّتا دَكَّةً واحِدَةً».
«دَكّ» چنان كه «راغب» در «مفردات» مىگويد: در اصل، به معنى زمين صاف و نرم است، و از آنجا كه براى صاف كردن يك زمين ناهموار بايد آن را درهم بكوبند، در بسيارى از موارد، اين واژه به معنى كوبيدن شديد به كار رفته است.
ولى، از بعضى از منابع لغت، استفاده مىشود: اصل معنى «دَكّ» همان كوبيدن و ويران كردن است، و چون لازمه كوبيدن و ويران كردن، صاف و هموار شدن است، اين واژه در اين معنى نيز به كار مىرود. «١»
به هر حال، اين كلمه در آيه مورد بحث، به معنى كوبيدن شديد كوهها و زمينهاى ناهموار به يكديگر است، به گونهاى كه يك باره از هم متلاشى و هموار گردند!
***
و مىافزايد: «در آن روز واقعه عظيمى در جهان رخ مىدهد، و رستاخيز برپا مىشود» «فَيَوْمَئِذٍ وَقَعَتِ الْواقِعَةُ».
***
نه تنها زمين و كوهها متلاشى مىشوند، كه، «آسمانها نيز از هم مىشكافند و سست و نااستوار مىگردند» «وَ انْشَقَّتِ السَّماءُ فَهِيَ يَوْمَئِذٍ واهِيَةٌ».
كرات عظيم آسمانى از اين حادثه هولناك و وحشتناك بركنار نمىمانند، آنها