تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤٤
همگى به روى زمين افتاده، همچون تنههاى پوسيده و تو خالى درختان نخل»! «فَتَرَى الْقَوْمَ فِيها صَرْعى كَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ خاوِيَةٍ».
چه تشبيه جالبى، كه هم بزرگى قامت آنها را مشخص مىكند، هم ريشهكن شدن آنها را، و هم تو خالى بودن در برابر عذابهاى الهى، به گونهاى كه تندباد آنها را به آسانى جابهجا مىكرد.
«خاوِيَة» از ماده «خواء» (بر وزن هواء) در اصل، به معنى خالى شدن است، اين تعبير در مورد شكمهاى گرسنه، ستارگان خالى از باران (به اعتقاد عرب جاهلى) و گردوى پوك نيز به كار مىرود.
***
و در آخرين آيه، مىافزايد: «آيا كسى از آنها را باقى مىبينى»؟! «فَهَلْ تَرى لَهُمْ مِنْ باقِيَةٍ». «١»
آرى، امروز نه تنها اثرى از قوم عاد نيست، كه از ويرانههاى شهرهاى آباد، و عمارتهاى پرشكوه، و مزارع سرسبز آنها نيز، چيزى باقى نمانده است.
درباره سرگذشت قوم «عاد» مشروحاً در جلد ٩، صفحات ١٤٠ تا ١٤٨، ذيل آيات ٥٨ تا ٦٠ سوره «هود» بحث كردهايم، و همچنين در جلد ٢٠، صفحات ٢٣٣ تا ٢٤١.
***