تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠٧
عدالت و حكمت بود.
در بعضى ديگر از آيات قرآن نيز، قبل از اقرار به ظلم، همين تسبيح ديده مىشود، چنان كه در داستان يونس عليه السلام مىخوانيم: موقعى كه در شكم آن ماهى عظيم قرار گرفت گفت: لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ: «معبودى جز تو نيست، منزهى، من از ظالمان و ستمگران بودم». «١»
البته، ظلم در مورد اين پيامبر بزرگ، به معنى ترك اولى است، چنان كه در تفسير همين آيه در جلد ١٣ گفتهايم.
***
ولى، مطلب به اينجا خاتمه نيافت «آنها رو به هم كرده، شروع به ملامت و سرزنش يكديگر نمودند» «فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ يَتَلاوَمُونَ».
و احتمالًا هر كدام در عين اعتراف به خطاى خويش، گناه اصلى را به دوش ديگرى مىانداخت، و او را شديداً سرزنش مىكرد، كه تو عامل اصلى بدبختى ما شدى؟ و گرنه ما اين قدر هم از خدا و عدالت بيگانه نبوديم!
آرى، اين چنين است سرنوشت همه ظالمانى كه در چنگال عذاب الهى گرفتار مىشوند، كه در عين اعتراف به گناه، هر كدام سعى دارد عامل اصلى بدبختى خود را ديگرى بشمرد. شايد به اين دليل كه در اين گونه موارد، معمولًا يكى پيشنهاد مىدهد، ديگرى تأئيد مىنمايد، سومى اجراى آن را بر عهده مىگيرد و چهارمى با سكوت خود ابراز رضايت مىكند، ولى روشن است، همه آنها شريك جرم و دخيل در گناهند.
***
پس از آن، مىافزايد: هنگامى كه به عمق بدبختى خود آگاه شدند فريادشان