تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٧٧
توانست ماجراى زندگى خود را بر صفحات نقش كند، و يا به تعبير ديگر، دورانى است كه انسان دست به قلم گرديد، و از او «ما يَسْطُرُونَ» يادگار ماند.
عظمت اين سوگند، هنگامى آشكارتر مىشود كه، توجه داشته باشيم آن روزى كه اين آيات نازل گشت، نويسنده و ارباب قلمى در محيط «مكّه» وجود نداشت، و اگر كسانى مختصر سواد خواندن و نوشتن را داشتند، تعداد آنها در كل سرزمين «مكّه» كه مركز عبادى، سياسى و اقتصادى «حجاز» بود، به بيست نفر نمىرسيد.
آرى، سوگند به قلم ياد كردن، در چنان محيطى، عظمت خاصى دارد.
و جالب اين كه: در نخستين آياتى كه در «جبل النور» و غار «حرا» بر قلب پاك پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد نيز، به مقام والاى قلم اشاره شده، آنجا كه مىفرمايد: اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ* خَلَقَ الْانْسانَ مِنْ عَلَقٍ* اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْا كْرَمُ* الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ* عَلَّمَ الْانْسانَ ما لَمْيَعْلَمْ:
«بخوان به نام پروردگارت كه مخلوقات را آفريد* و انسان را از خون بستهاى ايجاد كرد* بخوان به نام پروردگار بزرگت* هم او كه انسان را به وسيله قلم تعليم داد* و آنچه را نمىدانست به او آموخت». «١»
و از همه جالبتر اين كه: همه اين سخنان، از زبان كسى تراوش مىكند كه، خودش درس نخوانده بود، و هرگز به مكتب نرفت و خط ننوشت، و اين هم دليل بر آن است كه: چيزى جز وحى آسمانى نيست.
بعضى از مفسران، «قلم» را در اينجا به قلمى تفسير كردهاند كه، فرشتگان بزرگ خدا وحى آسمانى را با آن مىنويسند، و يا نامه اعمال آدميان را با آن رقم مىزنند، ولى مسلّماً آيه، مفهوم گستردهاى دارد كه، اين تفسير بيان يكى از