تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٤٥
خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ».
در تفسير جمله «أَ لايَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ» احتمالات گوناگونى دادهاند:
بعضى، گفتهاند: منظور اين است: آيا خدائى كه دلها را آفريده از اسرار درون آنها آگاه نيست؟
يا: خدائى كه بندگان را آفريده، آيا از اسرار آنها بىخبر است؟
يا: خداوندى كه تمام عالم هستى را آفريده و از همه اسرار جهان آگاه است، مىشود از اسرار انسان كه موجودى از اين خلقت عظيم است، بىخبر باشد؟!
به هر حال، براى درك اين حقيقت، بايد به اين نكته توجه داشته باشيم كه، خلقت خداوند دائمى است، يعنى لحظه به لحظه فيض وجود از ناحيه او به مخلوقات مىرسد، و چنان نيست كه آنها را بيافريند و به حال خود واگذارد.
اصولًا، ممكنات وابسته وجود او هستند، و اگر لحظهاى پيوند آنها از ذات پاكش قطع شود، راه فنا پيش مىگيرند، توجه به اين پيوند دائمى و خلقت مستمر، بهترين دليل بر علم خداوند، نسبت به اسرار همه موجودات، در هر زمان و هر مكان است.
توصيف خداوند، به «لطيف» از اين نظر است كه، «لطيف» از ماده «لطف» به معنى هر موضوع دقيق، ظريف، و هرگونه حركت سريع و جسم لطيف است، بنابراين، لطيف بودن خداوند، اشاره به علم او نسبت به اسرار دقيق و ظريف آفرينش است، و گاه، به معنى خلقت اجسام لطيف، كوچك، ذرهبينى و مافوق ذرهبينى آمده است.
اشاره به اين كه: هر قدر نيات قلبى شما پنهان و مخفى باشد، و يا سخنان خود را در مجالس محرمانه بگوئيد، و يا اعمال خلاف را در خلوتگاهها انجام دهيد، خداوند لطيف، از همه آنها باخبر است.