تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٢٧
آن مالكيت و حاكميت او بر جهان و قدرت او بر همه چيز است، و به همين دليل، وجودى است زوالناپذير و پربركت.
***
در آيه بعد، به هدف آفرينش مرگ و حيات انسان، كه از شؤون مالكيت و حاكميت خدا است، اشاره كرده، مىفرمايد: «او كسى است كه مرگ و حيات را آفريد تا شما را بيازمايد كه كدام يك، بهتر عمل مىكنيد» «الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا».
«مرگ» اگر به معنى فنا و نيستى باشد، مخلوق نيست؛ چرا كه خلقت به امور وجودى تعلق مىگيرد، ولى، مىدانيم: حقيقت مرگ، انتقال از جهانى به جهان ديگر است، و اين قطعاً يك امر وجودى است، كه مىتواند مخلوق باشد.
و اگر، مرگ در اينجا قبل از حيات ذكر شده، به خاطر تأثير عميقى است كه توجه به مرگ، در حسن عمل دارد. گذشته از اين كه مرگ، قبل از زندگى بوده است.
منظور از «آزمايش» خداوند- چنان كه قبلًا نيز گفتهايم- نوعى پرورش است، به اين معنى كه: انسانها را به ميدان عمل مىكشد، تا ورزيده، آزموده و پاك و پاكيزه شوند. و لايق قرب خدا گردند. «١»
قابل توجه اين كه: هدف «آزمايش» را حسن عمل، معرفى كرده، نه كثرت عمل، و اين دليل بر اين است كه: اسلام به «كيفيت» اهميت مىدهد، نه به «كميت»، مهم آن است كه، عمل، خالصانه و براى خدا، مفيد و جامع باشد، هر چند از نظر كميت كم باشد.