تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠٢
اين نكته نيز قابل توجه است كه: عدم قبول اعتذار در آنجا، به خاطر اين است كه عذرخواهى نوعى توبه است، و توبه تنها در اين جهان امكانپذير است، نه در جهان ديگر و نه بعد از ورود در جهنم.
***
سومين آيه و آخرين آيه اين قسمت، در حقيقت راه نجات از آتش دوزخ را نشان مىدهد، مىگويد: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد! به سوى خدا بازگرديد و توبه كنيد، توبه خالصى» «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً».
آرى، نخستين گام، براى نجات، توبه از گناه است، توبهاى كه از هر نظر خالص باشد، توبهاى كه محرك آن فرمان خدا و ترس از گناه، نه وحشت از آثار اجتماعى و دنيوى آن، بوده باشد، توبهاى كه براى هميشه انسان را از معصيت جدا كند و بازگشتى در آن رخ ندهد.
مىدانيم: حقيقت «توبه» همان ندامت و پشيمانى از گناه است، كه لازمه آن تصميم بر ترك در آينده است، و اگر كارى بوده كه قابل جبران است، در صدد جبران برآيد، و گفتن استغفار نيز بيانگر همين معنى است، و به اين ترتيب، اركان توبه را مىتوان در پنج چيز خلاصه كرد: «ترك گناه- ندامت- تصميم بر ترك در آينده- جبران گذشته- استغفار».
«نَصُوح» از ماده «نصح» (بر وزن صلح) در اصل، به معنى خيرخواهى خالصانه است، و لذا به عسل خالص «ناصح» گفته مىشود، و از آنجا كه خيرخواهى واقعى بايد توأم با محكم كارى باشد، واژه «نصح» گاه به اين معنى نيز آمده است، به همين جهت، به نماى محكم «نصاح» (بر وزن كتاب) و به خياط «ناصح» گفته مىشود، و اين هر دو معنى يعنى «خالص بودن» و «محكم