تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٥
با خبر ساخته، و اين بدترين انحرافى است كه ممكن است به شخص مؤمن، بعد از وصول به سرچشمه ايمان، دست دهد.
***
در آيه بعد، براى تأكيد و توضيح بيشتر، مىافزايد: «شما براى چه طرح دوستى با آنها مىريزيد؟ با اين كه اگر آنها بر شما مسلط شوند، دشمن شما خواهند بود، و دست و زبان خود را به هرگونه بدى بر شما مىگشايند» «إِنْ يَثْقَفُوكُمْ يَكُونُوا لَكُمْ أَعْداءً وَ يَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ وَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالسُّوءِ». «١»
شما براى آنها دلسوزى مىكنيد، در حالى كه عداوتشان با شما آنچنان ريشهدار است كه، اگر بر شما دست يابند، از هيچ كارى فروگذارى نمىكنند، و شما را با دست و زبان خود، مورد هرگونه آزار قرار مىدهند، آيا دلسوزى براى چنين جمعيتى، سزاوار است؟!
و از همه بدتر اين است كه: «آنها دوست دارند شما از اسلام به سوى كفر باز گرديد» و بزرگترين افتخار خود يعنى گوهر ايمان را از دست دهيد «وَ وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ».
و اين درست دردناكترين ضربهاى است كه، مىخواهند بر شما وارد كنند.
***
در آخرين آيه مورد بحث، به پاسخگوئى افرادى مانند: «حاطب بن ابى بلتعه» پرداخته، كه در جواب پيامبر صلى الله عليه و آله كه فرمود: چرا اسرار مسلمانان را در اختيار مشركان «مكّه» قرار دادى؟
گفت: خويشاوندان و بستگانى در «مكّه» دارم كه در دست كفار گرفتارند،