تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤
كردند، با اين حال، آيا جاى آن است كه شما نسبت به آنها اظهار محبت كنيد، و براى نجاتشان از چنگال مجازات الهى، به دست توانمند رزمندگان سپاه اسلام، تلاش نمائيد؟!
پس از آن براى توضيح بيشتر مىافزايد: «اگر شما براى جهاد در راه من و جلب خشنوديم هجرت كردهايد، پيوند دوستى با آنها برقرار نسازيد» «إِنْ كُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهاداً فِي سَبِيلِي وَ ابْتِغاءَ مَرْضاتِي». «١»
اگر به راستى دم از دوستى خدا مىزنيد و به خاطر او از شهر و ديار خود هجرت كردهايد، و طالب جهاد فى سبيل اللّه و جلب رضاى او هستيد، اين مطلب با دوستى دشمنان خدا سازگار نيست.
سپس، براى توضيح بيشتر مىافزايد: «شما مخفيانه با آنها رابطه دوستى برقرار مىسازيد، در حالى كه من آنچه را پنهان يا آشكار مىكنيد، از همه بهتر مىدانم»! «تُسِرُّونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ أَنَا أَعْلَمُ بِما أَخْفَيْتُمْ وَ ما أَعْلَنْتُمْ». «٢»- «٣»
بنابراين، مخفىكارى با علم خداوند به غيب و شهود چه فايدهاى دارد؟
و در پايان آيه، به عنوان يك تهديد قاطع مىفرمايد: «هر كس از شما چنين كارى كند، از راه راست منحرف و گمراه شده است» «وَ مَنْ يَفْعَلْهُ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِيلِ».
هم، از راه معرفت خدا منحرف گشته كه، گمان كرده چيزى بر خدا مخفى مىماند، و هم، از راه ايمان و اخلاص و تقوا كه طرح دوستى با دشمنان خدا را ريخته، و هم، تيشه به ريشه زندگانى خود زده است كه، دشمنش را از اسرارش