تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٠٠
كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ فَذاقُوا وَبالَ أَمْرِهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ». «١»
شما از كنار شهرهاى بلا ديده و ويران شده آنها، در مسير خود به سوى «شام» و مناطق ديگر عبور مىكنيد، نتيجه كفر و ظلم و عصيانگرى آنها را با چشم مىبينيد، و اخبار آنها را در تاريخ مىخوانيد، همانها كه طومار زندگانيشان با طوفان و سيلاب درهم پيچيده شد، يا صاعقهها، خرمن عمرشان را آتش زد، و يا زلزلههاى ويرانگر، آنها را به كام زمين فرو كشيد، و يا تندباد سنگينى، اجسام آنها را چون پر كاه به هر سو پرتاب كرد، اين عذاب دنياى آنها بود، در آخرت نيز، عذاب دردناكى در انتظارشان است.
***
در آخرين آيه اين فراز به منشأ اصلى اين سرنوشت دردناك اشاره كرده، مىافزايد: «اين به خاطر آن بود كه رسولان آنها با دلائل روشن و معجزات به سراغشان مىآمدند ولى آنها از روى كبر و غرور مىگفتند: آيا انسانهائى مىخواهند ما را هدايت كنند»؟ مگر چنين چيزى ممكن است؟ «ذلِكَ بِأَنَّهُ كانَتْ تَأْتِيهِمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَقالُوا أَ بَشَرٌ يَهْدُونَنا».
و با اين منطق پوشالى، به مخالفت با آنها برخاستند «و كافر شدند و از قبول حق سر برتافتند» «فَكَفَرُوا وَ تَوَلَّوْا».
«در حالى كه خداوند هم از ايمان آنها بىنياز بود و هم از طاعاتشان» «وَ اسْتَغْنَى اللَّهُ».
و اگر آنها را موظف به ايمان، اطاعت و پرهيز از گناه فرمود، تنها براى منفعت خودشان، سعادت و نجاتشان در اين جهان و جهان ديگر بود.