تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧٥
«چه براى آنها استغفار كنى، و چه نكنى، تأثيرى ندارد، حتى اگر هفتاد بار براى آنها، استغفار كنى خداوند آنها را نمىبخشد؛ چرا كه آنها به خدا و رسولش كافر شدند و خداوند قوم فاسق را هدايت نمىكند».
روشن است عدد هفتاد، عدد تكثير است، يعنى هر قدر هم براى آنها استغفار كنى، سودى ندارد.
اين نكته نيز معلوم است، منظور از «فاسق» هرگونه گناهكارى نيست؛ چرا كه پيغمبر صلى الله عليه و آله براى نجات گناهكاران آمده، بلكه، منظور آن دسته از گناهكاران است كه، در گناه اصرار مىورزند و لجاجت دارند، و در برابر حق مستكبرند.
***
پس آنگاه به يكى از گفتههاى بسيار زشت آنها كه روشنترين گواه نفاق آنها محسوب مىشود، اشاره كرده، مىفرمايد: «آنها همان كسانى هستند كه مىگويند: به افرادى كه نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله هستند انفاق نكنيد، و از اموال و امكانات خود در اختيار آنها قرار ندهيد، تا پراكنده شوند» «هُمُ الَّذِينَ يَقُولُونَ لاتُنْفِقُوا عَلى مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى يَنْفَضُّوا».
«غافل از اين كه تمام خزائن آسمانها و زمين از آن خدا است ولى منافقان درك نمىكنند» «وَ لِلَّهِ خَزائِنُ السَّماواتِ وَ الْا رْضِ وَ لكِنَّ الْمُنافِقِينَ لايَفْقَهُونَ».
اين بينواها نمىدانند، هر كس هر چه دارد از خدا دارد، و همه بندگان از خوان گسترده او روزى مىخورند، اگر «انصار» مىتوانند به «مهاجران» پناه دهند، و آنها را در اموال خود سهيم كنند، اين بزرگترين افتخارى است كه نصيبشان شده، نه تنها نبايد منتى بگذارند، كه، بايد خدا را بر اين توفيق بزرگ شكر گويند، ولى، همان گونه كه در شأن نزول خوانديم، منافقان «مدينه» منطق ديگرى داشتند.
***