تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦٢
«هنگامى كه منافقان نزد تو مىآيند مىگويند: ما شهادت مىدهيم كه حتماً تو رسول خدائى»! «إِذا جاءَكَ الْمُنافِقُونَ قالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ». «١»
سپس، قرآن مىافزايد: «خداوند مىداند كه تو فرستاده او هستى، ولى خداوند گواهى مىدهد كه منافقان دروغگو هستند» «وَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقِينَ لَكاذِبُونَ».
و از اينجا نخستين نشانه نفاق، روشن مىشود و آن دوگانگى ظاهر و باطن است كه، با زبان مؤكداً اظهار ايمان مىكنند، ولى، در دل آنها مطلقاً خبرى از ايمان نيست، اين دروغگوئى و كذب، اين دوگانگى درون و برون، محور اصلى نفاق را تشكيل مىدهد.
قابل توجه اين كه: صدق و كذب بر دو گونه است، «صدق و كذب خبرى»، «صدق و كذب مخبِرى».
در قسم اول، معيار، موافق و مخالف واقع بودن است در حالى كه، در قسم دوم، موافقت و مخالفت با اعتقاد، مطرح مىباشد، به اين معنى كه، اگر انسان، خبرى مىدهد كه مطابق با واقع است، ولى بر خلاف عقيده او، آن را كذب (مخبِرى) مىناميم، و اگر موافق عقيده او است، صدق.
روى اين حساب، شهادت منافقان به رسالت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله از نظر اخبار، هرگز كذب نبود، يك واقعيت بود. ولى، از نظر گوينده و مخبر، چون بر خلاف عقيده آنها بود، كذب محسوب مىشد، لذا قرآن مىگويد: تو پيغمبر خدا هستى اما اينها دروغ مىگويند!
به تعبير ديگر: منافقان نمىخواستند، خبر از رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله بدهند،