تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣٣
أَعْظَمُ وَ الْحَسْرَةَ أَدْوَمُ:
«اى مردم! هنگامى كه چيزى را دانستيد، عمل كنيد تا هدايت يابيد، زيرا عالمى كه بر خلاف علمش عمل مىكند، مانند جاهل سرگردانى است كه، هرگز از جهلش هشيار نمىشود، بلكه، من حجت را بر چنين عالِمى بزرگتر، و حسرت را پايدارتر مىبينم». «١»
و بدون شك، وجود چنين عالم و دانشمندى، بزرگترين بلا براى يك جامعه محسوب مىشود، و سرنوشت مردمى كه عالمشان چنين باشد، سرنوشت خطرناكى است كه به گفته شاعر:
وَراعِى الشَّاةَ يَحْمِى الذِّئْبَ عَنْها فَكَيْفَ إِذَا الرُّعاةُ لَها ذِئابٌ!:
«شبان، گوسفندان را از چنگال گرگ نجات مىدهد* اما واى به حال گوسفندانى كه شبانشان گرگان باشند».
***
٢- چرا از مرگ بترسم؟
معمولًا غالب مردم، از مرگ مىترسند، تنها گروه اندكى هستند كه بر چهره مرگ، لبخند مىزنند، و آن را تنگتنگ در آغوش مىفشارند، دلقى رنگرنگ را مىدهند و جانى جاودان مىگيرند.
اما، ببينيم چرا مرگ و مظاهر آن، و حتى نام آن، براى گروهى، دردآور است؟
دليل عمدهاش، اين است كه، به زندگى بعد از مرگ، ايمان ندارند، و يا اگر ايمان دارند، اين ايمان به صورت يك باور عميق در نيامده و بر افكار و عواطف آنها حاكم نشده است.
وحشت انسان از فناء و نيستى، طبيعى است، انسان، حتى از تاريكى شب