تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣١
بنابراين، تنها راه براى پايان دادن به اين وحشت، پاكسازى اعمال، و شستشوى دل از آلودگى گناه مىباشد كه، هر كس حسابش پاك است، از محاسبهاش چه باك؟
تنها در اين صورت است كه، علىوار مىتوان گفت: هَيْهاتَ بَعْدَ اللُّتَيَّا وَ الَّتِي وَ اللَّهِ لَابْنُ أَبِي طالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْيِ أُمِّهِ:
«هيهات بعد از آن همه جنگها و حوادث، به خدا سوگند علاقه فرزند ابو طالب به مرگ از علاقه طفل به پستان مادرش بيشتر است»! «١»
و به هنگامى كه، فرق مباركش با ضربه «أَشْقَى الْا خِرِين» از هم شكافته شد، خروشى برآورده فرمود: فُزْتُ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ: «به پروردگار كعبه پيروز شدم و نجات يافتم».
***
نكتهها:
١- عالم بىعمل؟
بدون شك تحصيل علم، مشكلات فراوانى دارد، ولى، اين مشكلات هر قدر باشد، در برابر بركات حاصل از علم، ناچيز است، بيچارگى انسان روزى خواهد بود كه، زحمت تحصيل علم را بر خود هموار كند، اما چيزى از بركاتش عائد او نشود، درست بسان چهارپائى است كه، سنگينى يك بار كتاب را به پشت خود احساس مىكند، بىآن كه از محتواى آن بهره گيرد.
در بعضى از تعبيرات، عالِم بىعمل به: شجر بلا ثمر: «درخت بىميوه» يا سحاب بلا مطر: «ابر بىباران» تشبيه شده يا شمعى كه مىسوزد و اطراف خود را روشن مىكند، ولى خودش از بين مىرود، يا چهارپائى كه به «طاحونه»