تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٨
درست است كه، هدايت، كار خدا است، اما زمينه، لازم دارد، و زمينه آن كه روح حقطلبى و حقجوئى است، بايد از ناحيه خود انسانها فراهم شود، و ستمگران از اين مرحله دورند.
***
گفتيم: يهود خود را امتى برگزيده، و به اصطلاح، تافتهاى جدا بافته مىدانستند، حتى گاهى ادعا مىكردند: پسران خدا هستند! و گاه خود را دوستان خاص خداوند قلمداد مىكردند، چنان كه در آيه ١٨ سوره «مائده» آمده است: وَ قالَتِ الْيَهُودُ وَ النَّصارى نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ:
«يهود و نصارا گفتند ما پسران خدا و دوستان خاص او هستيم». (هر چند منظورشان فرزندان مجازى باشد).
قرآن، در مقابل اين بلندپروازىهاى بىدليل، آن هم از ناحيه گروهى كه حامل كتاب الهى بودند، اما عامل به آن نبودند، مىگويد: «به آنها بگو اى يهوديان اگر گمان مىكنيد شما دوستان خدا غير از مردم هستيد پس آرزوى مرگ كنيد اگر راست مىگوئيد» «قُلْ يا أَيُّهَا الَّذِينَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِياءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ». «١»
چرا كه، دوست، هميشه مشتاق لقاى دوست است، و مىدانيم كه، لقاى معنوى پروردگار، در قيامت رخ مىدهد، هنگامى كه حجابهاى عالم دنيا كنار رفت، و غبارهاى شهوات و هوسها فرو نشست، پردهها برداشته مىشود، و انسان با چشم دل، جمال دلآراى محبوب را مىبيند، و بر بساط قربش گام مىنهد، و به مصداق «فى مقعد صدق عند مليك مقتدر» به حريم دوست راه