پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٧٣ - نكته زبير و عبداللَّه بن زبير
حضرت برده مىشود صورتهايشان گلگون مىگردد و گردنها را مىكشند، كه نشانه خوشحالى آنهاست. به خدا سوگند من تا مىتوانم نمىخواهم سرور در قلب آنها وارد شود. به خدا سوگند تصميم گرفتهام گودالى براى آنها حفر كنم و آتش در آن بيفكنم و آنها را در آتش بسوزانم. [١]
ممكن است بعضى چنين تصور كنند كه قتل پدر عبداللَّه در واقعه جمل سبب عداوت او شد در حالى كه چنين نيست. او قبل از اين واقعه نيز دربرابر خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله و على عليه السلام عداوت مىورزيد و همانطور كه امام عليه السلام در گفتار حكيمانه بالا فرموده او يكى از عوامل اصلى انحراف پدرش بود.
حتى از تواريخ استفاده مىشود كه او از آتشبياران اصلى جنگ جمل بود ازجمله در داستان معروف سگهاى حوئب. [٢] روشن مىشود كه عبداللَّه بن زبير چه نقش شيطنتآميز خطرناكى در برافروختن آتش جنگ داشت. زيرا هنگامى كه عائشه صداى سگها را شنيد و سؤال كرد كه آن محل چه نام دارد؟ و به او گفتند: نام آن حوئب است؛ تصميم بر بازگشت گرفت.
در اينجا عبداللَّه بن زبير آمد، قسم ياد كرد كه اينجا حوئب نيست و ما مدتهاست از آنجا گذشتهايم و شاهدانى آورد كه گواهى دروغ بدهند كه آنجا حوئب نيست. [٣]
حتى از بعضى از روايات استفاده مىشود كه وقتى زبير از جنگ با على عليه السلام در ميدان جنگ جمل منصرف شد فرزندش عبداللَّه بهشدّت او را نهى كرد و سرزنش نمود ولى در او اثر نگذاشت. [٤]
[١]. شرح نهجالبلاغه ابن ابىالحديد، ج ٢٠، ص ١٢٧ و ١٢٨.
[٢]. حوئب منطقهاى بود در مسير مدينه به بصره و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روزى به عايشه فرموده بود: گويى من يكىاز شما را مىبينم كه سگهاى منطقه حوئب در برابر او پارس مىكنند و بترس اى عايشه از اينكه تو آن زن باشى (زيرا آن مسير، مسير گناه و خطر است).
[٣]. ابن قتيبة در الامامة و السياسة، مطابق نقل بهج الصباغة، ج ١٢، ص ٧٤.
[٤]. بهج الصباغة، ج ٥، ص ٢٣٣.