پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٨ - شرح و تفسير مردگان زندهنما!
شديدى به حضرت سيدالشهدا عليه السلام كرد و آن حضرت را به دروغگويى نسبت داد، عبداللَّه بن عفيف ازدى (كه چشمش نابينا بود) از ميان جمعيت برخاست و فرياد زد:
«يا ابْنَ مَرْجانةَ! انّ الكذّابَ وَابنَ الكَذّابِ أنتَ و أبوكَ و مَنِ اسْتَعْمَلَكَ وأبوهُ يا عَدُوَّ اللَّهِ أتقتُلُونَ أولادَ النَّبِيّين وَتَتَكَلَّمونَ بِهذا الكَلامِ على مَنابِرِ المُسلِمين؟
؛ اى پسر مرجانه! دروغگو و فرزند دروغگو تويى و پدر توست و كسى كه تو را بر اين مسند نشانده و پدر اوست. اى دشمن خدا فرزندان پيامبران را به قتل مىرسانى و اين سخن زشت را بر منبر مسلمانان مىگويى؟».
(قابل توجه اينكه او ابن زياد را ابن زياد خطاب نكرد بلكه به مادرش مرجانه نسبت داد تا آلوده بودن نسب او را با اين سخن آشكار كند و در ميان جمعيت رسوايش سازد). ابن زياد كه انتظار چنين سخنى را از هيچكس نداشت خشمگين شد و گفت: گوينده اين سخن كيست؟ عبداللَّه بن عفيف گفت: منم اى دشمن خدا! آيا خاندان پاكى را كه خداوند آنها را از هرگونه آلودگى پيراسته به قتل مىرسانى و مىپندارى مسلمانى؟ وا غوثاه؛ كجايند فرزندان مهاجر و انصار كه از تو و از آن طغيانگر (يزيد) نفرين شده فرزند نفرين شده توسط پيامبر صلى الله عليه و آله، انتقام بگيرند ....
به اين ترتيب، عبداللَّه، بذر انقلاب بر ضد بنىاميه و خونخواهى امام حسين عليه السلام را در دلها با سخنانش پاشيد و هرچند سرانجام در اين راه شهيد شد ولى كار خود را كرد. [١]
مرحوم محقق شوشترى در شرح نهجالبلاغه خود (بهجالصباغه) نمونه ديگرى ذكر مىكند و آن اينكه مروان دستور داد روز عيد (فطر يا قربان) منبر را آماده كنند و قبل از اداى نماز عيد شروع به خواندن خطبه كرد. مردى برخاست
[١]. براى آگاهى از دنباله اين داستان عبرتآموز به كتاب عاشورا (ريشهها و انگيزهها ...) صفحه ٥٨٢ مراجعه كنيد.