پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٩٦ - نكتهها
مىپذيرند خواه به منفعت مادى آنها باشد يا به زيان آن و اصولًا بر سر همين دو راهى، دينداران از افراد منافق و بىدين، شناخته مىشوند كه دين از يك مسير مىرود و منافع مادى آنها از مسير ديگر.
در جمله دوم مىفرمايد: او براى اينكه خود را در نظر خويش يا در نظر مردم معذور بشمرد عمداً حقايق را بر خود مشتبه مىسازد و شبهاتى را بهانه براى كارهاى خلافش قرار مىدهد و اين همان كارى است كه همه منافقين انجام مىدهند؛ به شبهات پناه مىبرند و وجدان خود را فريب مىدهند و كارهاى خلاف خود را به اين وسيله توجيه مىكنند.
قرآن مجيد درباره بعضى از كافران مىگويد: « «بَلْ يُرِيدُ الْإِنسَانُ لِيَفْجُرَ أَمَامَهُ* يَسْأَلُ أَيَّانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ»؛ (انسان شك در معاد ندارد) بلكه مىخواهد (آزاد باشد و بدون ترس از دادگاه قيامت) در تمام عمر گناه كند! (ازاينرو) مىپرسد: «قيامت كى خواهد بود؟». [١]
بر اين اساس امام عليه السلام عمار را نهى كرد ازاينكه سخن را با او ادامه دهد زيرا او كسى نبود كه در برابر حق تسليم شود و يا حتى حق را نشناخته باشد آگاهانه مخالفت مىكرد و براى حفظ منافع مادى خود طرح شبهه مىنمود، و سخن گفتن با چنين كسى روا نيست؛ نه مصداق ارشاد جاهل است و نه تنبيه غافل.
اينگونه افراد در واقع مصداق آيه شريفه «سَوَآءٌ عَلَيْهِمْ ءَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ» [٢] مىباشند.
نكتهها
١. ماجراى گفتگوى عمار ياسر و مغيره
مرحوم سيد رضى به اين نكته اشاره نكرده كه ميان عمار ياسر و مغيرة بن
[١]. قيامت، آيات ٥ و ٦.
[٢]. بقره، آيه ٦.