پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٠٤ - شرح و تفسير ميدان آزمون بزرگ
اين است كه على عليه السلام در زندگى خود اين اصل ماركس را نقض كرد كه يك انساننمىتواند در كاخ و كوخ يكرقم فكر كند و خواهناخواه فكر او عوض مىشود. تاريخ على عليه السلام نشان داد كه مطلب اينگونه نيست زيرا ما على عليه السلام را در وضع طبقاتى اجتماعى مختلف مىبينيم در آن حد نزديك به صفر و در آن نقطه اوج كه از آن بالاتر نبود. يك روز او را بهصورت كارگر و سرباز سادهاى مىبينيم كه صبح از خانهاش حركت مىكند تا درخت و زراعتش را آبيارى كند و گاه ممكن است براى ديگرى زحمت بكشد و مانند يك كارگر اجرت بگيرد. همين على عليه السلام بعدها و در زمان خلافتش همانگونه فكر مىكرد كه قبلًا داشت و راه و رسم زندگىاش هرگز عوض نشد. [١]
بايد گفت: ماركس چون تفكر مادى داشته و در چنين محيطى مىزيسته حق داشته چنين فكرى كند در حالى كه على عليه السلام در محيطى مملو از معنويت و روحانيت مىزيسته است.
اميرمؤمنان على عليه السلام كه جاى خود دارد؛ شاگردان آن حضرت همچون سلمانها و ابوذرها و مالك اشترها نيز هيچگونه تغييرى در دوران زندگانىشان در فراز و نشيبها پيدا نشد.
شاعر عرب پنج نوع مستى براى افراد شمرده است كه آخرين آن را مستى حكومت مىشمرد، مىگويد:
|
سَكَراتٌ خَمسٌ إذا مُنِىَ المَرءُ |
بِها صارَ عُرضَةً للزَّمانِ |
|
|
سَكرَةُ المالِ والحَداثةِ و العِشقِ |
و سُكرُ الشَّرابِ و السُّلطانِ |