پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٦٧ - شرح و تفسير غنا و فقر حقيقى
كمك آن حل كن. هنگامى كه فرستادگان عثمان نزد ابوذر آمدند ابوذر پرسيد: آيا به هيچيك از مسلمانان آنچه را به من عطا كرده، داده است؟ آنها گفتند: نه.
گفت: من يكى از مسلمانان هستم براى من آنقدر سزاوار است كه براى ساير مسلمانان سزاوار مىباشد. گفتند: عثمان مىگويد كه اين از مال شخصى خود من است و به خداوندى كه معبودى جز او نيست ذرهاى حرام به آن مخلوط نشده و آنچه براى تو فرستاده مال حلال است.
ابوذر گفت: من نيازى به آن ندارم، من امروز را صبح كردم در حالى كه از غنىترين مردمم. فرستادگان عثمان گفتند: خداوند تو را به سلامت بدارد ما در خانه تو چيز زياد و يا حتى كمى كه قابل استفاده باشد نمىبينيم. گفت: آرى زير اين پارچه كه مىبينيد يكى دو گِرده نان جو است كه چند روزى از پختن آن گذشته، من اين دينارها را براى چه مىخواهم؟ نه به خدا سوگند نمىپذيرم، تا خداوند بداند گرچه من قادر به چيز كم يا زيادى نيستم ولى غنى به ولايت على بن ابىطالب عليه السلام و عترت هاديان و مهديين و راضيين و مرضيين او هستم همان كسانى كه هدايت به حق مىكنند و به حق و عدالت حكم مىنمايند. من اينگونه از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه مىفرمود: براى پيران بسيار زشت است كه دروغ بگويند (آنچه گفتم عين حقيقت بود). بنابراين اين دينارها را به عثمان بازگردانيد و به او بگوييد: من نيازى به اين دينارها و آنچه نزد اوست ندارم تا خداوندى كه پروردگار من است را ملاقات كنم و او حاكم ميان من و عثمان خواهد بود. [١]
اين است معناى غناى معنوى يك انسان آگاه و وارسته.
[١]. بحارالانوار، ج ٢٢، ص ٣٩٨، ح ٥.