پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٢٠ - حق الناس يا حق اللَّه؟
آنها كه آن را حق الناس مىدانند به رواياتى استدلال مىكنند كه مىگويد: تا غيبتشونده راضى نشود خداوند غيبت كننده را نمىآمرزد. ازجمله در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىخوانيم كه فرمود:
«إنّ صاحِبَ الغَيبَةِ لا يُغفَرُ لَهُ حتّى يَغفِرَ لَه صاحِبُه
؛ غيبتكننده بخشوده نخواهد شد تا غيبت شونده او را عفو كند». [١]
ولى با توجه به اينكه قرآن مجيد غيبت را تشبيه به خوردن گوشت برادر بعد از مرگ او كرده و مىدانيم كه هر جنايتى بر ميت حق الناس است و ديه دارد بنابراين، تشبيه مذكور، حق الناس بودن غيبت را تأييد مىكند.
بهعلاوه، هم در روايات آمده و هم عقل حاكم است كه آبروى انسان مانند مال و جان اوست و هرگاه كسى صدمهاى بر مال و جان كسى وارد كند، تا جبران نكند يا حليت نطلبد در امان نخواهد بود. همينطور است درباره آبروى او، كه گاه ارزش آن از مال و جان هم بيشتر است.
البته اگر غيبت به گوش غيبت شونده نرسد و شخص غيبت كننده آن را نزد اشخاصى كه در حضور آنان غيبت كرده، جبران نمايد مثلًا بگويد: اشتباه كردم، معلوم نيست او داراى چنين صفاتى باشد و بهعلاوه اگر هم چنين باشد اى بسا ما از او بدتريم؛ خلاصه آبروى از دست رفته او را جبران نمايد، درست مثل كسى كه خسارتى در غياب كسى به مال او زده و در همانجا آن را جبران مىكند؛ در چنين صورتى نيازى به طلبيدن حليت نيست.
دعاى معروف روز دوشنبه امام سجاد عليه السلام نيز به خوبى نشان مىدهد كه غيبت حق الناس است.
البته جاى ترديد نيست كه اگر حليت طلبيدن سبب فتنه و فساد يا اذيت و آزار بيشترى شود بايد از آن صرفنظر كرد و به دعا و استغفار و كار خير قناعت نمود و شايد همانگونه كه مرحوم علامه مجلسى در بحارالانوار گفته، ممكن است به
[١]. المحجة البيضاء، ج ٥، ص ٢٥١.