پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٧٢ - ٢ سرگذشت عجيب همسايه ابوبصير
ابوبصير مىگويد: با كمك برادران شيعه، لباس (و ساير نيازمندىها را) براى او گردآورى كردم (در حالى كه از تصميم و همت او سخت شگفتزده بودم).
مدتى گذشت بار ديگر بهسراغ من فرستاد كه بيا من بيمارم. ابوبصير مىگويد:
بهسراغش رفتم و مرتباً براى درمان او مىكوشيدم ولى درمانها سودى نبخشيد و سرانجام در آستانه رحلت از دنيا قرار گرفت.
ابوبصير مىگويد: در واپسين ساعات عمر در كنار او نشسته بودم و او بيهوش شد. هنگامى كه به هوش آمد صدا زد: اى ابوبصير! دوست تو به عهدش وفا كرد.
اين سخن را گفت و چشم از دنيا فروبست.
ابوبصير اضافه مىكند: مدّتى بعد به زيارت خانه خدا رفتم؛ سپس براى زيارت امام صادق عليه السلام به مدينه آمدم هنگامى كه مىخواستم وارد منزل آن حضرت شوم در حالى كه يك پاى من در دالان خانه بود و پاى ديگرم در حياط خانه، امام عليه السلام از داخل اطاق صدا زد و فرمود:
«يا أَبَا بَصِيرٍ قَدْ وَفَينَا لِصَاحِبِكَ
؛ اى ابوبصير! ما به عهدى كه با دوست تو كرده بوديم وفا كرديم!». [١]
[١]. كافى، ج ١، ص ٤٧٤، ح ٥.