پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٥ - شرح و تفسير قلبهاى واژگونه!
امر به معروف و نهى از منكر عملى را از مسلمانان بگيرند و اجازه ندهند كسى عملًا امر به معروف يا نهى از منكر كند مبادا موقعيت آنها به خطر بيفتد.
هنگامى كه جهاد عملى را خاموش كردند بهسراغ جهاد زبانى مىروند و اجازه نمىدهند كسى بر فراز منابر يا در مجامع ديگر امر به معروف و نهى از منكر كند و كسانى را كه اقدام به اين كار كنند تحت تعقيب قرار مىدهند و حتى در تاريخ مىخوانيم كه گاه زبان بعضى از آنها را قطع مىكردند تا نتوانند امر به معروف و نهى از منكر كنند و بساط ظالمان را متزلزل سازند مانند آنچه درباره ميثم تمار، آن يار باوفا و دوست مخلص على عليه السلام نقل شده كه حتى هنگامى كه او را به چوبه دار آويزان كردند (معمول بود طناب را زير بغل شخصى كه مىخواستند به دار بياويزند قرار مىدادند) باز بر فراز چوبه دار فضايل على عليه السلام را بيان مىكرد. ابن زياد دستور داد زبانش را قطع كردند.
يا اينكه همچون ابوذر به نقطه دور افتادهاى تبعيد مىشدند تا كسى پيام زبان حقگويشان را نشنود آنگونه كه در زمان معاويه و خليفه سوم روى داد.
و هنگامى كه اين مرحله از جهاد را گرفتند تبليغات منفى را آغاز مىكنند به گونهاى كه آن حالت تنفر قلبى را بهتدريج از مردم بگيرند تا شعله جهاد با قلب نيز خاموش شود و يا اينكه وقتى جهاد عملى و جهاد با زبان گرفته شد و مدتى گذشت بهتدريج انسانها زشتى منكرات را فراموش مىكنند همانگونه كه انسان ماهر در انجام يك كار اگر مدتى آن را ترك كند مهارت خود را بهكلى از دست خواهد داد.
بعضى از شارحان نهجالبلاغه احتمال ديگرى در تفسير اين كلام دادهاند و آن اينكه وقتى حاكميت ظالمان ادامه پيدا كند نسلهايى كه بعداً روى كار مىآيند زشتى منكرات را فراموش مىكنند و به اين ترتيب جهاد با قلب نيز ترك مىشود.
آنگاه امام عليه السلام در يك نتيجهگيرى پرمعنا مىفرمايد: «كسى كه حتى با قلبش از