آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٤ - تفسير
همكاريست، و از اينجا است كه جادوگر جز پيغمبر و ولى خداست، و كار عجيبى كه با ابزار و دارو كنند يا بتردستى بد نيست و در حقيقت جادو نيست و براى نازك كارى و نهانى سببش بآن جادو گويند.
شيخ- قده- در (١- ٣٧٤) تبيان گفته: در معناى سحر ٤ قول است.
١- نمايشى است و نيرنگى بىواقع كه بجادو شده نموده شود كه حقيقت است.
٢- چشم بندى از نيرنگ بازى ٣- صورت جاندارى را دگرگون كردن يا جسمى پديد آوردن و جادوگر تواند آدمى را بصورت خر كند يا اجسامى پديد آورد، ٤- اينكه يك نوع خدمت به پريانست. و قول درستتر همان نخست است زيرا خارق عادى بر جادوگر روانيست و هر كه آن را روا دارد كافر است، زيرا با جواز آن دانستن درستى معجزات نشدنيست كه دليل نبوت هستند، زيرا آن را با حيله و جادو هم روا دارد.
نيشابورى گفته: سحر در لغت هر آنچه است كه لطيف ماخذ و نهان سبب است و دانشمند سحر هم از آن نام گيرد و سحرش نيرنگ او است، سحر شش است و در شرع هر نمايش خلاف حقيقتى سحر است چون نيرنگ و خدعه و فريب است، و بسا در خصوص موردى پسنديده است مانند سحر حلال كه پيغمبر ٦ فرمود: راستى برخى گفتهها سحراند.
سحر چند قسم است: ١- سحر كلدانيها كه در دوران باستان بودند كه مردمى ستاره پرست بودند و پنداشتند كه آنها جهان مدارند و خوبى و بدى و سعادت و شقاوت از آنهاست، و خارق پديد سازند بر اثر مزج نيروهاى آسمانى به نيروهاى زمينى و آنانند كه خدا ابراهيم ٧ را فرستاد در برابرشان.
٢- جادوى اصحاب اوهام و نفوس قويه، بدليل اينكه چون تنه درخت خرما روى زمين باشد آدمى بر آن راه رود و اگر پل باشد نتواند راه رفت و اين نيست مگر اينكه براى تخيل سقوط چون قوت گرفت مايه آن شود، اطباء اتفاق دارند بر