آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢١٦ - اخبار اين باب
همانا شايد اينكه تو را بدين راه كشانده شيطانى باشد كه براى تو مجسم شده برگرد كه چيزى نخواهى ديد.
او برگشت و آن زن همان شب در گذشت و بامداد بر در خانهاش نوشته بود بر سر فلانى حاضر شويد كه اهل بهشت است، و مردم بشك اندر شدند و تا سه روز براى تجهيز و خاك سپردنش پيش نيامدند، و خدا عزّ و جلّ به پيغمبرى از بنى اسرائيل كه او را جز موسى بن عمران ندانم وحى كرد بر سر جنازه فلانه زن برو و بر او نماز كن و بمردم بفرما بر او نماز كنند كه بهشت را بر او واجب كردم براى اينكه فلان بندهام را از گناه واانداخت.
١٦٦- و از همان: ٥: ٥٤٤-: بسندى از ابى جعفر ٧ كه قوم لوط برتر خلقى بودند كه خدا آفريده، و ابليس سخت بدنبال آنان بود يك فضل و نيكى آنها اين بود كه چون بكارى در آمدند همه با هم بودند و زنها را بدنبال خود ميگذاشتند، و پيوسته ابليس آنان را نوبت ميداد و چون برميگشتند آنچه ساخته بودند ويران ميكرد، به يك ديگر گفتند بيائيد كمين گيريم براى كسى كه پى در پى كار ما را ويران ميكند، و در كمين او شدند و بناگاه زيباتر پسرى بود.
باو گفتند: تو كار ما را ويران ميكنى، و رأى همه بر اين شد كه او را بكشند و شب او را نزد مردى زندانى كردند و او را در شب شيون كرد و آن مرد بوى گفت:
تو را چه مىشود؟ گفت پدرم مرا روى شكم خود ميخوابانيد، گفت بيا روى شكمم بخواب و پيوسته آن مرد را ماليد تا باو آموخت كه خودش را بكند.
در آغاز ابليس او را آموخت و دوم بار او آموخت بديگران، وانگه خود را از آنها دزديد و گريخت، و آن مرد بآنها گزارش داد كه با آن پسر بچه چه كرد و آن كار را بدانها خوش نما كرد با اينكه آن را نميدانستند و در آن وارد شدند تا آنجا كه مردها بهم اكتفاء كردند و بزنها نپرداختند.
سپس سر راه را ميگرفتند و رهگذران را دم كار ميگرفتند تا مردم از شهر آنها