آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٦٢ - اخبار باب
الْعَذابِ الْمُهِينِ» ٣٦- در خصال- ٢: ١٧١-: بسندى از سهل بن غزوان بصرى كه شنيدم امام ششم ميفرمود: يك زنى از پريان بنام عفراء بنوبت مىآمد نزد پيغمبر ٦ و سخن او را ميشنيد و ميرفت نزد نيكان پريان و بدست او مسلمان ميشدند، و پيغمبر او را نيافت و از جبرئيل در باره او پرسش كرد، گفت بديدار يكى از خواهران دينى خود رفته كه براى خدا او را دوست دارد.
پيغمبر ٦ فرمود خوشا بحال كسانى كه براى خدا همديگر را دوست دارند، راستى خدا تبارك و تعالى در بهشت ستونى از يك دانه ياقوت سرخ آفريده كه بر آن ٧٠ هزار كاخ است و در هر كاخى ٧٠ هزار اتاق و آن را خدا براى دوستان و ديداركنندگان يك ديگر در راه خدا آفريده.
سپس فرمود: اى عفراء چه ديدى؟ گفت: عجائب بسيار، فرمود: عجبتر چيزى كه ديدى چه بود؟ گفت ابليس را در درياى اخضر روى سنگى سفيد ديدم كه دست بآسمان برآورده و ميگويد: معبودا چون بسوگند خود وفا كردى و مرا بدوزخ بردى من از تو خواهش دارم بحق محمّد و على و فاطمه و حسن و حسين كه مرا از آن رها كنى و با آنان محشور كنى.
من گفتم: اى حارث اين نامها كه بدانها دعا ميكنى چه باشند؟ گفت من آنها را ٧ هزار سال پيش از آفرينش آدم بر ساق عرش ديدم و دانستم آنها ارجمندترين آفريدههايند نزد خدا عزّ و جلّ و من از خدا بحق آنها خواهش ميكنم، پيغمبر ٦ فرمود: بخدا اگر همه اهل زمين خدا را بدين نامها خوانند البته آنها را اجابت كند.
٣٧- در تفسير على بن ابراهيم- ٦٢٢- در قول خدا حكايت كلام پريان «اى قوم ما شنيديم تا آنجا كه فرمايد آنان در گمراهى آشكاريند» همه حكايت از پريانست.
و سبب نزول اين آيه آن بود كه پيغمبر ٦ از مكه ببازار عكاظ رفت و زيد