آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٨٥ - اخبار باب
فرمود: شما در زمان جاهليت چون چنين چيز پديد ميشد چه ميگفتيد؟ گفتند ميگفتيم بزرگى ميزايد يا ميميرد، فرمود: اين نه براى مرگ كسى باشد و نه زندگى او.
ولى چون پروردگار، تبارك و تعالى فرمانى در آسمان صادر كند حاملان عرش تسبيح گويند و سپس اهل هر آسمانى تا تسبيح باين آسمان دنيا رسد و اهل آسمان از حاملان عرش گزارش خواهند كه پروردگارتان چه فرمود: و بآنان گزارش دهند و اين گزارش از آسمانى بآسمانى رسد تا باين آسمان رسد و پريان آن را بربايند و به تير زده شوند، و آنچه بياورند درست است ولى بر آن بيفزايند.
٧٣- در كتاب زيد زراد: كه، سالى بحج رفتيم و چون بخرابههاى مدينه رسيديم يك همسفر از برادران خود را گم كرديم و آن را نيافتيم، مردم مدينه گفتند: يار شما را پرى ربوده، و من نزد امام ششم رفتم گزارش او و گفته مردم مدينه را دادم. فرمود: برو همان جا كه ربوده شده و يا فرمود: گم شده، و بآواز بلند بگو اى صالح بن على راستى جعفر بن محمّد بتو فرمايد، آيا چنين پريان با على بن ابى طالب ٧ عهد و پيمان بستند، فلانى را بجوئيد و برفيقانش برسانيد وانگه بگو:
من شما را قسم ميدهم بدان چه على بن ابى طالب ٧ شما را قسم داده كه رفيق مرا آزاد كنيد و براه برسانيد.
گويد چنين كردم و درنگى نشد كه از يكى از خرابهها نزد من بيرون آمد و گفت شخصى كه زيباتر از او نديده بودم خود را بمن نمود و گفت: اى جوان گمانم دوستدار خاندان محمّدى گفتم: آرى، گفت: در اينجا مردى از خاندان محمّد ٦ است ميخواهى اجر ببرى و باو سلام كنى، گفتم: آرى، مرا ميان اين ديوارها آورد و جلو من راه ميرفت، و چون اندكى رفت نگاه كردم و چيزى نديدم و بيهوش شدم و در بيهوشى ماندم و ندانستم كجا هستم تا هم اكنون كه كسى آمد و مرا برداشت تا براه رسانيد.
من آن را بامام ششم ٧ گزارش دادم، فرمود: آن غول است كه نوعى پرى است و آدمى را ميربايد، چون در راه يكى ديديد از او راه را بپرسيد و اگر