آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٠ - روايات
تن درست از دنيا بيرون نبرد.
گويد: مردى توانگر بود و پسر بچهاى كه گوشوارهاى با ارزش يك اشرفى داشت بوى گذر كرد و لبيد گوشوارهاش كشيد و گوشش را دريد، و پيغمبر او را دستگير كرد و بجرم دزدى دستش را بريد.
گويم: سخن در باره اثر جادو در پيغمبران و ائمه ٧ گذشت و مشهور اين است كه در آنها اثر ندارد.
در دعائم الاسلام مانند آن را بسندش آورده و در آخرش دارد كه دستش بريده شد و داغ شد و از آن مرد.
١٦- در طب الائمه: بسندى از امام ششم ٧ قريب بهمين را آورده و گفته جبرئيل نزد پيغمبر ٦ آمد و گفت: اى محمّد! گفت لبيك اى جبرئيل، گفتش فلان يهودى تو را جادو كرده و در فلان چاه سپرده، بر سر چاه بفرست آن كسى كه بيشتر از همه مردم مورد وثوق تو است و در چشمت بزرگوارتر است و همگنان خود تو است تا آن جادو را برايت بياورد، پيغمبر ٦ على بن ابى طالب ٧ را گفت برو سر چاه «دزوان» كه جادوى لبيد بن اعصم يهودى براى من در آنست و آن را بياور.
على ٧ فرمود: رفتم و در چاه فرو شدم و ناگاه آب چاه بر اثر جادو مانند آب حناء شده بود و با شتاب آن را جستم تا بتك چاه رسيدم و بدست نياوردم، آنها كه با من بودند گفتند در آن چيزى نيست بالا بيا گفتم: نه بخدا، دروغ نگفتم و دروغ نشنيدم و باور من باو چون شما نيست يعنى نسبت برسول خدا ٦.
آنگاه بدقت جستجو كردم و حقهاى يافتم و نزد پيغمبر آوردم، فرمود: بازش كردم و در آن تيكهاى از بن شاخه خرما بود و بر آن زه كمانى بود كه ١١- گره داشت.
جبرئيل آن روز دو سوره قل اعوذ را آورده بود براى پيغمبر ٦ و آن حضرت فرمود: اى على آنها را بر زه بخوان و او هر آيه ميخواند يك گره باز ميشد تا همه باز شدند و خدا عزّ و جلّ جادوى پيغمبر را باطل كرد و خوب شد و روايت است كه