آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٦٣ - اخبار باب
بن حارثه با او بود و مردم را باسلام ميخواند، و كسى باو پاسخ نداد و كسى كه آن را پذيرد نيافت سپس بمكه برگشت، و چون بجائى رسيد بنام وادى مجنه در دل شب با قرآن نماز شب خواند و چند تن پرى باو گذر كردند.
و چون قرائت رسول خدا ٦ را شنيدند گوش دادند و چون گوش گرفتند بهم گفتند خاموش باشيد و چون پايان يافت و رسول خدا ٦ از قرائت پرداخت برگشتند نزد قوم خود بيم دهنده گفتند اى قوم ما و البته ما كتابى شنيديم كه پس از موسى فرو آمده و تصديق كند آنچه برابر او است و بدرستى ره نمايد براه راست، اى قوم ما بپذيريد داعى خدا را و باو بگرويد- تا فرموده- آنان در گمراهى آشكارند، و آمدند نزد رسول خدا ٦ و مسلمان شدند و گرويدند و رسول خدا آداب اسلام را بآنها آموخت.
و به پيغمبر خود فرو فرستاد «قُلْ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِ» تا پايان همه سوره و خدا گفته آنها را باز گفت و رسول خدا از خودشان كسى بر آنها گماشت و همه وقت برسول خدا مراجعه ميكردند و آن حضرت بامير المؤمنين ٧ فرمود: تا بآنها بياموزد و آنها را فقيه سازد، برخى مؤمن باشند و برخى كافر و هم ناصبى و يهودى و ترسا و گبر و آنها فرزندان جان باشند.
و از عالم سؤال شد مؤمنان جن ببهشت ميروند؟ فرمود: نه ولى خدا را بنگاه هست ميان بهشت و دوزخ كه مؤمنان جن و فاسقان شيعه در آنها باشند.
٣٨- در كافى (يافت نشده ولى در تهذيب است (ج ١ ص ١٠١): بسندش از ليث كه از امام ششم ٧ پرسيدم كسى با استخوان يا پشكل يا چوب استنجاء كند، فرمود: استخوان و سرگين خوراك پريانند كه با رسول خدا ٦ قرار داد كردند، و با هيچ كدام شايسته نيست.
٣٩- در علل- ١: ٨٩ بسندى تا امير المؤمنين ٧ كه چون خدا تبارك و تعالى خواست بدست خود آفريدهاى آفريند پس از ٧ هزار سال از گذشت جن و نسناس در زمين و كار خدا اين شد كه آدم را براى تقدير و تدبيريكه در آسمان