آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٩٩ - اخبار باب
گزارش دادم و هر آنچه هم من بآنها گفتم فرمود: اى ابو دجانه دست از اين قوم بردار بدان كه مرا براستى فرستاده آنان تا روز رستاخيز درد كشند و وابلى حافظ آن را در كتاب ابانه روايت كرده و قرطبى در كتاب تذكره.
١١٥- در فردوس از امام يكم ٧ كه رسول خدا ٦ فرمود: چون مارى در راه ديدى بكش كه من با پريان شرط كردم بصورت مار نمايان نشوند، هر كه نمايان شود خون خود را حلال كرده.
١١٦- و من گويم: مناسب مقام و مؤيد آن چيزيست كه شارح ديوان امير المؤمنين ٧ در ديباچه آن آورده: بسندى از شيخ برهان الدين موصلى مردى فاضل و نيك و پارسا كه از مصر بقصد حج بمكه ميرفتيم و در يك منزلى مار بزرگى بر ما در آمد و مردم شوريدند براى كشتن آن و عموزادهام او را كشت و ربوده شد و ديديم شتابانه ميبرندش و مردم با اسب و شتر تاختند تا او را برگردانند و نتوانستند، و سخت از اين رو اندوهگين شديم.
و چون پايان روز شد خودش آمد با آرامش و وقار و از او پرسيديم تو را چه شد؟ گفت همان شد كه آن مار را كشتم و ديديد با من چه شد و ناگاه من دچار گروهى پريان بودم، يكى ميگفت: پدرم را كشتى يكى ميگفت: برادرم را كشتى، يكى ميگفت: عموزادهام را كشتى ناگاه مردى خود را بمن چسبانيد و گفت: بگو: من بحكم خدا و شرع محمّد ٦ راضيم اين را گفتم و اشاره كردند بآنها كه او را بمحضر شرع ببريد، و رفتيم تا رسيديم بشيخ بزرگوارى بر مسندى و چون برابرش رسيديم گفت: آزادش كنيد و بر او اقامه دعوى كنيد.
فرزندان گفتند او پدر ما را كشته گفتم حاش للَّه ما كاروان حج خانه خدائيم و باين منزل رسيديم و مار بزرگى بر ما درآمد و همه مردم پيش رفتند تا او را بكشند و من او را كشتم، چون شيخ گفتار مرا شنيد گفت او را رها كنيد، من در بطن نخله از پيغمبر ٦ شنيدم هر كه، از زىّ خود بدر رود و زىّ ديگر بخود گيرد و كشته شود نه ديه دارد و نه قصاص- پايان-